السيد جعفر السجادي
152
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مانند انسان جهول به واسطهء عدم علم در برابر انسان عليم ، و نيز كاتب غير خياط ممتاز است از خياط غير كاتب به يك صفت وجودى و يك عدم صفت و بالعكس ، همهء تعينات زايده از لوازم وجود است و حتى اعلام متمايزه تمايز آنها به اعتبارات وجودات آنها است وجوداتى كه در اذهان اعتبار كنندگان است و يا به اعتبار وجود ملكات آن . ( نه اينكه خود اعلام را ذوات متمايزه باشد ) . ملا صدرا گويد در واقع تميز اشيا به صفات زايدهء بر ذات آنها بازگشت مىكند به تميز خود آن صفات و تميز آن صفات به ذات خود است . « 1 » تقابل - نسبت ميان دو امرى كه از جهت واحد در محل واحد جمع نشوند تقابل گويند و آن دو را متقابلان نامند از جهت آنكه مقابل يكديگرند . و بالجمله دو امرى كه با يكديگر تباينى داشته باشند و لو تباين جزئى متقابلانند و امور متقابله چهار قسماند و بالأخره تقابل ميان دو امر به يكى از چهار وجه محقق مىشود . 1 - تقابل سلب و ايجاب 2 - تقابل ضدين 3 - تقابل تضايف 4 - تقابل عدم و ملكه ملا صدرا در شواهد الربوبيه گويد : قبل از اين گفتيم كه هوهويت از اوصاف و احوال وحدت است همانطور كه غيريت از اقسام و احوال كثرت است . پس از جمله اقسام غيريت ، تقابل است ( و تقابل كه دال بر اختلاف و مغايرت است صفتى است ما بين دو امر متباين ( به نام متقابلان ) و متقابلان عبارتند از دو امرى كه در شىء واحدى و از جهت واحدى جمع نشوند و تقابل بدين معنا داراى چهار قسم است : قسم اول تقابل ايجاب و سلب است و اين تقابل نه تنها در مورد قضايا ( مانند « زيد قائم » ، و « زيد ليس به قائم » ) صادق است بلكه در مفردات نيز مانند فرس و لا فرس صدق مىكند ( پس همانطور كه ما بين دو قضيهء « زيد قائم » و « زيد ليس به قائم » تقابل است همينطور ما بين زيد و لا زيد و قائم و لا قائم و فرس و لا فرس نيز تقابل است و هر گاه تقابل ايجاب و سلب ما بين دو قضيه بود ) پس دو قضيهء متقابل به تقابل ايجاب و سلب ( در اصطلاح منطق و هم در فلسفه ) متناقضان ناميده مىشود . و اما اشكالى كه در اين مورد كردهاند داير بر اينكه نقيض هر چيزى رفع او است در حالتى كه قضيهء موجبه ، نقيض ، به معنى رفع قضيهء سالبه نيست ، بلكه قضيهء موجبه ، مصداق سلب سلب خود است ، نه رفع قضيهء سالبه ، بحث و مناقشه لفظى است ( و بحث و مناقشه لفظى در مسائل عقلى كه فكر انسان غالبا معطوف به جانب معنى و حقيقت است نه الفاظ و عبارات ، چندان مورد اعتنا و توجه نيست ) زيرا تناقض از جمله نسبى است كه ( ما بين دو امر متناقض ) از هر طرف تكرار مىيابد ( زيرا همانطور كه قضيهء سالبه نقيض و رافع قضيهء موجبه است ، قضيهء موجبه نيز واقعا و حقيقتا نقيض و رافع قضيهء سالبه است ؛ خواه لفظ نقيض و يا لفظ رفع بر وى اطلاق بشود و يا نشود ) و در پاسخ از اين اشكال احتياج به اين نيست كه لفظ رفع را در تعريف نقيض ( كه گفتهاند « نقيض كل شىء رفعه » )
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 106 - 107 و ج 2 ، سفر 1 ، صص 15 - 17 .